Headlines
Loading...
شعر وطن از (  داوودعرفان )

شعر وطن از ( داوودعرفان )





مه پشتون وتوتاجک اوهزاده...
کنیم هرسه به یکدیگرقواره...
توچه کردی مه چه کردم اوچه کرد...
وطن شدتکه تکه پاره پاره...
بیاازلچ ولچبازی کشیم دست...
نسازیم آتش جنگ راشراره...
من وتوگرشویم بایکدیگرجور...
دراین مابین پنجابی چه کاره...
یقین دارم که باهم میتوانیم...
به امیدخداملک رااداره...
چرامانندحیوان ماکنیم جنگ...
که همسایه کندبرمااشاره...
به زخم خودبیامرهم بمانیم...
برآییم ازپی درمان وچاره...
به هم گردیم هم پیمان وهم عهد...
به مثل آسمان پرستاره...
فقط همین امیددارم ازخداوند...
شویم یک ملک ویک افغان
.
استادمحترم داوودعرفان