Headlines
Loading...
اشعار گـــروس عبـدالمــلکــیان

اشعار گـــروس عبـدالمــلکــیان




به شانه‏ام زدي
که تنهايي‏ام را تکانده باشي
به چه دل خوش کرده‏اي؟!
تکاندن برف
از شانه‏هاي آدم‏برفي؟ گروس عبدالملکیان
  
می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم... گروس عبدالملکیان

درخت که می شوم
تو پائیزی !
کشتی که می شوم
تو بی نهایت طوفانها !
تفنگت را بردار
و راحت حرفت را بزن! گروس عبدالملکیان



http://facebook.com/jokes.uz