روز
از روزها در جنگل شیر لالا راه را گرفت یک موتر تیلری را دور داد ویا بهتر بگویم
رهزنی کرد واز قضا این موتر مملو از شراب بود وشیر لالا تمام این شراب ها را به
جنگل برد وبه تمام حیوانات جنگل اعلام نمود که بیایند حق خودرا بگیرند وعیش کنند،
تمام حیوانات آمدند وگرفتند ورفتند اما شیر لالا متوجه شد که خر نیامد وحق خودرا
نگرفت واین موضوع را از دیگران پرسید. در این اثنا چون روباه نسبت به دیگران چاپلوس
تر بود زود رفت که خر را پیدا کند وبرایش بگوید که شیر اورا پرسیده است ودید که خر
در گوشه از جنگل تخته به پشت خواب است وآفتاب میدهد خطاب به خر گفت: خر بچیم بیاکه
شیر لالا یک کانتینر شراب تاکده(پایان کرده) وترا پرسید که بیاید حق خودرا بگیرد،
وخر در جواب با بسیارمایوسانه گفت: برو روباه بچیم ما نخورده خر هستیم اگر بخوریم
ازما چی ساخته خات شد.
********** افغان وبلاگ **********
دو
مادر افغان که پسران شان با دو سیاهپوست در خارج از افغانستان ازدواج کرده بودند
باهم درد دل میکردند.
اولی گفت: وی خوارک عاروس مه ایطو شیردانایش (شیردهن) کته کته اس که روزانه چند دفعه پای پچلک میخوره و ده زمین مفته از خاطری که پیشروی خوده دیده نمیتانه.
دومی گفت: بیا عاروس مره ببین که از امو سودانی ها اس ده وقتی که کالا میشویه شیردانای خوده ده سر شانه خود میندازه.
اولی گفت: وی خوارک عاروس مه ایطو شیردانایش (شیردهن) کته کته اس که روزانه چند دفعه پای پچلک میخوره و ده زمین مفته از خاطری که پیشروی خوده دیده نمیتانه.
دومی گفت: بیا عاروس مره ببین که از امو سودانی ها اس ده وقتی که کالا میشویه شیردانای خوده ده سر شانه خود میندازه.
********** افغان وبلاگ **********
خانمی
داخل سرویس های ملی بس شد در حالیکه پسرکش در بغلش بود، در مقابل دریور در چوکی
پیشروی نشست. به مجردیکه چشم دریور به پسر خانم افتید گفت که وای خدا چه طفل
بدرنگی به خدا باورکو که ایطر اشتوک بدقواره اگر در زندگیم دیده باشم. خانم که
اعصابش خراب شد گفت او چرک و چتل خوده دیدی که سری اشتوک مردم ریشخندی میکنی؟
قواریشه سیل کو ده بین چرک و روغن گم است. خلاصه ازچوکی برخاست و در پهلوی خانمی
دیگری در یکی از چوکیهای عقب نشست و دربین دهن غم غم کنان دریور را دو و دشنام
میداد. خانمی پهلویی که حوصله اش نظر به از غم غم کردن خانم به سر رسیده بود به
خانم اولی پیشنهاد کرد که
: همشیره جان
اگر حوصله جنگ کردن را داری برو در پیشروی با دریور جنگ کن بتی شادی گگ ته مه
نگایش میکنم.
********** افغان وبلاگ **********
بخاطر
خط کشی سرک وردک قندهار که قرار بود مسابقه بایسکل رانی برپا شود یک وردک را
استخدام کردند. روز امتحان وردک همرا با برس و رنگ سر سرک ایستاد و از صبح تا شام
حدود ده هزار متر را خط کشید. استخدام کننده که این پشت کار را دید بسیار خوش شد و
کار را به وردک سپرد و رفت تا هفته دیگر برگردد.
هفته دیگر وقتی برگشت نتایج کار گراف خیلی پایین داشت. طوریکه روز دوم پنچ هزار متر روز سوم یکهزار روز چهارم پنجصد و به همین ترتیب روز ششم فقط ده متر.
صاحب کار که خیلی شگفت زده شده بود رو به وردک کرد و با قهر تمام گفت ای چی قسم کار است؟
وردک که عرق از سر و رویش جاری بود گفت صاحب همی سطل رنگ بسیار دور مانده تا که میروم برسه رنگ میزنم و پس میایم روز بیگا میشه.
هفته دیگر وقتی برگشت نتایج کار گراف خیلی پایین داشت. طوریکه روز دوم پنچ هزار متر روز سوم یکهزار روز چهارم پنجصد و به همین ترتیب روز ششم فقط ده متر.
صاحب کار که خیلی شگفت زده شده بود رو به وردک کرد و با قهر تمام گفت ای چی قسم کار است؟
وردک که عرق از سر و رویش جاری بود گفت صاحب همی سطل رنگ بسیار دور مانده تا که میروم برسه رنگ میزنم و پس میایم روز بیگا میشه.
********** افغان وبلاگ **********
معلم
به شاگردش گفت : با باقی جمله بساز.
شاگرد گفت : ما ديشب پيتزا خورديم !
معلم پرسید : پس باقی اش كو ؟
شاگرد گفت : باقی اش ده يخچال اس .
شاگرد گفت : ما ديشب پيتزا خورديم !
معلم پرسید : پس باقی اش كو ؟
شاگرد گفت : باقی اش ده يخچال اس .


