مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود وبه شهر میبرد، تا آنها را بفروشد. در مسیر راه به رودخانه ای رسیدند. هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سر خورد و درون آب افتاد. الاغ وقتی بیرون آمد بار نمک در ،ب حل شده بود و بارش سبکتر شده بود.
روز
بعد مرد و الاغ بار دیگر راهی شهر شدند و به همان رود رسیدند. الاغ به
بخاطر داشتن اتفاق دیروز خود را به درون آب انداخت و بار خود را سبکتر کرد.
مرد که بسیار ناراحت شده بود با خود گفت: اینطوری نمیشود. باید به جای نمک چیز دیگری برای فروش به شهر ببرم.
فردای
آنروز مرد مقدار زیادی پشم بار الاغ کرد. هنگام گذشتن از رودخانه الاغ بار
دیگر خود را به آب انداخت. اما وقتی بلند شد، مجبور شد باری چند برابر قبل
را تا شهر حمل کند...
نکته:
بسیاری از مشکلات ما در زندگی ناشی از این است که ما متوجه تغییرات
نمیشویم و با استراتژیها و الگو های قدیمی به استقبال شرایط جدید میرویم.
