یکی از اعراب شتر گم کرده بود، نذر کرد که اگر او را بیابد به مبلغ خیلی
ارزان بفروشد. اتفاقاً شتر را پیدا کرد و بعد راضی نشد که او را به مبلغ
ارزان بفروشد، پس گربۀ را گرفت و بگردن شتر آویخت و به بازار آورد و جار
میزد که شتر پنجاه درهم و گربه پانصد درهم و این هر دو را با هم میفرشم.
عرب دیگر به او گفت: «چه خوب ارزان بود این شتر اگر این قلاده را نداشت!؟»
