Headlines
Loading...
توانگری مردم و دادگری پادشاه

توانگری مردم و دادگری پادشاه

    حکیم ناصر خسرو در سفرنامۀ خویش نوشته است که:
          در سال چهارصد و سی و نه هجری قمری سلطان مصر را پسری آمد، فرمود که مردم خرّمی کنند. شهر و بازار ها بیاراستند، چنانکه اگر وصف آن کرده شود، همانا که بعضی مردم آن را باور نکنند و استوار ندارند که دُکّانهای بزّازان و صرّافان چنان بود که از زر و جواهر و نقد و جنس و جامه های زربفت و قصب، جایی که کسی بنشیند نبود. و همه از سلطان ایمِن اند که هیچکس از عَوانان و غمّازان نمی ترسید، و بر سلطان اعتماد داشتند که بر کسی ظلم نکند و به مال کسی هرگز طمع نکند.
           و آنجا مالها دیدم از آن مردم که اگر گویم یا صفت کنم مردم عجم را آن قبول نیفتد و مال ایشان را حدّ و حَصر نتوانستم کرد. و آن آسایش که آنجا دیدم هیچ جای ندیدم. و آنجا شخصی ترسا دیدم که از متموّلان مصر بود، چنانکه گفتند: کشتی ها و مال و مُلک او را قیاس نتوان کرد. غرض آنکه یک سال آب نیل وفا نکرد و غلّه گران شد. وزیرِ سلطان این ترسا را بخواند و گفت: سال نیکو نیست و بر دل سلطان جهت رعایا بار است، تو چند غلّه توانی که بدهی خواه به بها و خواه به قرض!
           ترسا گفت: به سعادت سلطان و وزیر، من چندان غلّه مهیّا دارم که شش سال نان مصر بدهم. در این وقت لامَحال چندان خلق در مصر بود که آنچه در نیشاپور بودند، خمس ایشان به جهد بود. و هر که مقادیر داند، معلوم او باشد که کسی را چند مال باید تا غلّه او این مقدار باشد، و چه ایمِن رعیّتی و عادل سلطانی بود که در ایّام ایشان چنین حالها باشد و چندین مالها، که نه سلطان برکس ظلم و جور کند و نه رعیّت چیزی پنهان و پوشیده دارد.