در
بین شاگردان استاد زوج جوانی بودند که چهرۀ فوق العاده شفاف و ملکوتی
داشتند. این دو زوج به شدت شیفتۀ سخنان استاد بودند و با وجودیکه کلبۀ شان
در دورترین نقطۀ دهکده بود. اما هر روز صبح زودتر از بقیه در درس شرکت می
کردند.
ویژه گی برجستۀ این زوج جوان یعنی شفافیت فوق العادۀ چهره و آرامش عمیق شان همیشه برای بقیه شاگردانش یک سوال بود.
روزی
دختر جوان که صورتی معمولی داشت در مقابل جمع از جا برخاست و پرسید:
«استاد! همۀ ما به یک اندازه از درس های شما بهره می بریم. شما برای همۀ ما
یک درس واحد می دهید. پس چگونه است که چهرۀ بعضی از ما شفافیت معمولی دارد
و چهرۀ این زوج جوان اینچنین ملکوتی می درخشد؟!»
استاد تبسمی کرد و گفت:
«ایمان و باور اندک روح تو را به بهشت خواهد برد. اما باور زیاد، بهشت را
به روح تو می آورد. هر چه باور تو به خالقِ کاینات بیشتر باشد، حضور او در
وجود تو بیشتر نمودار می گردد.»
