
عروس
: نی !
نی ! مه می ترسم !!!
داماد : چرا میترسی ؟ تا 10 حساب کنی خلاص میشه.
عروس : 1 ، 2 ، 3 ، اخ ، 4 ، اخ ، 5 ، جان ، 6 ، 7، 7 ، 7 ، بیرون نکو ! ، بیرون نکو ! ، 6 ،5 ،4 ،3
داماد : چرا میترسی ؟ تا 10 حساب کنی خلاص میشه.
عروس : 1 ، 2 ، 3 ، اخ ، 4 ، اخ ، 5 ، جان ، 6 ، 7، 7 ، 7 ، بیرون نکو ! ، بیرون نکو ! ، 6 ،5 ،4 ،3
***********
************ افغان وبلاگ ************
***********
یکی
از افسران در جریان درس نظامی خطاب به سربازان میگوید : کی میدانه که فرق بین ترس
و احتیاط چیست ؟
یکی از سربازان میگوید : وقتی یک قوماندان در جنگ میترسه و عقب نشینی میکنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگه همی کاره یک سرباز انجام بته ، عملش ترس حساب میشه.
یکی از سربازان میگوید : وقتی یک قوماندان در جنگ میترسه و عقب نشینی میکنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگه همی کاره یک سرباز انجام بته ، عملش ترس حساب میشه.
***********
************ افغان وبلاگ ************
***********
سلام
به همه فارسی ها و فارسی گويان!
يک روز يک مرد چاق شکم کلان از راه ميگذشت چند بچه های شوخ صبع صدا زدند کاکا جان نگفتی که طفلکت چند ماه است مرد روی دور داد و گفت سه ماه بچه ها خندیدن و گفتند اووووووووووو سه ماه این قدر بزرگ ؟ مگر چوچه ی فیل میزایی چه ؟ مرد گفت بلی چرا که نه آخر نمیبینی که خلتومش ( خرتومش ) کشال است
يک روز يک مرد چاق شکم کلان از راه ميگذشت چند بچه های شوخ صبع صدا زدند کاکا جان نگفتی که طفلکت چند ماه است مرد روی دور داد و گفت سه ماه بچه ها خندیدن و گفتند اووووووووووو سه ماه این قدر بزرگ ؟ مگر چوچه ی فیل میزایی چه ؟ مرد گفت بلی چرا که نه آخر نمیبینی که خلتومش ( خرتومش ) کشال است
***********
************ افغان وبلاگ ************
***********
سلام
به همه دوستان
روزی يک زن را شکمش دم کرده بود شوهرش او را نزد دکتر برد دکتر نظر داد که شکم خانمت را هوا گرفته . خوب شوهر زن گفت چاره ی بسنج گفت دوا ميدهم ان شاالله صحت ياب خواهد شد . دکتر دوا داد و زن هم صحت ياب شد مگر چند روزی بعد باز همان طور شد باز شوهر نزد دکتر بردش و دکتر همان نظر قبلی را داد . خلاصه که اين واقعه چندين بار تکرار شد تا آنجايی که شوهر به دو بينی رسيده بود روز ديگر که خانم شکايت کرد شوهر با عصبانيت او را نزد دکتر برد و گفت دکتر اين بار چه شده دکتر گفت باز شکمش را ديگه هوا گرفته شوهر خانم به عصبانيت بند شلوار خود را رها کرد و ( فلان ) خود را گشيد و در روی ميز دکتر زد و گفت دکتر اين ( ک . . ) است يا پمپ بايسيکل.
روزی يک زن را شکمش دم کرده بود شوهرش او را نزد دکتر برد دکتر نظر داد که شکم خانمت را هوا گرفته . خوب شوهر زن گفت چاره ی بسنج گفت دوا ميدهم ان شاالله صحت ياب خواهد شد . دکتر دوا داد و زن هم صحت ياب شد مگر چند روزی بعد باز همان طور شد باز شوهر نزد دکتر بردش و دکتر همان نظر قبلی را داد . خلاصه که اين واقعه چندين بار تکرار شد تا آنجايی که شوهر به دو بينی رسيده بود روز ديگر که خانم شکايت کرد شوهر با عصبانيت او را نزد دکتر برد و گفت دکتر اين بار چه شده دکتر گفت باز شکمش را ديگه هوا گرفته شوهر خانم به عصبانيت بند شلوار خود را رها کرد و ( فلان ) خود را گشيد و در روی ميز دکتر زد و گفت دکتر اين ( ک . . ) است يا پمپ بايسيکل.
***********
************ افغان وبلاگ ************
***********
یک
قاری با خوشحالی و شادمانی زیاد در روی سرک خیزک خیزک میزد. رهگذری پرسید : قاری صاحب ! بسیار خوشحال مالوم (
معلوم ) میشی . خیریت خو اس ؟ چی گپ اس چرا خیزک خیزک میزنی ؟
قاری که از خوشحالی لبانش بسته نمی شد و به اصطلاح پخ مانده بود ، گفت : بیادرجان خوشحالی ما دوعلت داره. یکی خو از بسیار سالها به ایطرف مجرد بودم مگر به لطف پروردگارعالم چند روز پیش تازه عروسی کدیم . دوم از خاطری بسیار خوش هستم که مه هیچوقت چهره خوشویمه نمی بینم !!!
قاری که از خوشحالی لبانش بسته نمی شد و به اصطلاح پخ مانده بود ، گفت : بیادرجان خوشحالی ما دوعلت داره. یکی خو از بسیار سالها به ایطرف مجرد بودم مگر به لطف پروردگارعالم چند روز پیش تازه عروسی کدیم . دوم از خاطری بسیار خوش هستم که مه هیچوقت چهره خوشویمه نمی بینم !!!
***********
************ افغان وبلاگ ************
***********

